تبليغاتX
همیشه بهار
یاد من باشد تنها هستم تنهای تنها ماه بالای سر تنهاییست

و همچنان صدايش در گوشم مي پيچد

برو و باز نگرد ...

آنشب دير آمده بود

خسته و كوفته بود

و اي كاش ، تمامش خواب بود

با نگاهش ميگفت

كه سخن ها دارد

و در آن گوشه تنهايي پارك

لحظه اي چند گذشت

و اين بار بغضش تركيد

برو و بازنگرد...

از خودم مي پرسم كه چرا هيچ نگفت

و چرا ساكت و آرام نشست

و به من مي نگريست

لرزشي در بدنم حس كردم

دست و پايم لرزيد

برو و باز نگرد...

روزهاست از خودم مي پرسم

كه چرا هيچ نگفت

و منم بي هيچ سوالي رفتم

مدتي است مي روم گوشه پارك

گوشه خلوت و تنهاييمان

و به جاي خاليش مي نگرم

و همچنان آنشب را به خاطر دارم

برو و باز نگرد...

 

                                                 "همیشه بهار"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 0:27  توسط همیشه بهار |