تبليغاتX
همیشه بهار
یاد من باشد تنها هستم تنهای تنها ماه بالای سر تنهاییست

صدایی مثل بازشدن یک در بود

بی شک اینبار هم اوست

ساکت و آرام است

وبا لبخندی جلو می آید

به خودم می گویم

باید این بار به خود قول دهم

که نگذارم برود

و از او قول بگیرم

که دگر تنها نرود

دفعه پیش که رفت

ساکت و آرام بود

انگار که سالها بود خواب بود

همه جا گریه و شیون

همه جا تیره و تار بود

و من با نگاهی پر ز خواهش به او می نگرم

بی شک او آنجاست

جلوی چشمانم

باز هم می خندد

و من باز هم به او می نگرم

و به قاب عکسی که دگر خیس شده

و صدایی رشته افکارم را میدهد بر باد

دیگر او هم نیست

به خودم می آیم

مثل اینکه این بار هم باز در رویایم ......

"همیشه بهار"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 1:56  توسط همیشه بهار |