تبليغاتX
همیشه بهار
یاد من باشد تنها هستم تنهای تنها ماه بالای سر تنهاییست

باز غمگين مي شوم

از چهره ام معلوم است

و چه زود چهره ام لو مي دهد دردم را

و چه زود آغاز مي شود

سوال هاي بي جواب

كه چرا غمگيني؟؟!!!

و چقدر خسته ام از تكرار جواب

و سنگيني بار نگاه ...

و چه اصراري دارم

كه باور كنند حرفم را

و نگويند دروغ چيز زشتي است

و بفهمند دردم را

و نگويند ، دردت از بي دردي است

حواست جاي ديگريست

و نخواهند كه اينجا باشم

در ميان آنها

و دلم دور از همه انسانها

در گوشه زندان تنها

و نخواهند بخندم

با كوله باري از غم ها...

و چرا تازگي ها

زود دلم ميگيرد

زود اشكم جاريست

و چرا من هر وقت غمگين ميشوم

شعري ميگويم

و چقدر در شادي

شعر گفتن سخت است

شايد در نظرم

شعر گفتن پايان یک درد است....

 

"همیشه بهار"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 23:57  توسط همیشه بهار | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 23:0  توسط همیشه بهار |