تبليغاتX
همیشه بهار
یاد من باشد تنها هستم تنهای تنها ماه بالای سر تنهاییست

شب بود

و در ظلمت و تاريكي شب

نوري مي ديدم ...

مطمئنم نور ماه نبود

سايه اي تند گذشت

سايه بي نور چه معنا دارد

پس چه بود

تا لب پنجره رفتم

آسمان را ديدم

ولي ماه نبود

گفته بودند كه ماه بالاي سر تنهاييست

من كه تنها بودم

اما.....

مطمئنم نور ماه نبود

گوشه پنجره را باز گذاشتم

 تا نور بيايد به درون

سايه اي باز گذشت

مدتي غافل،

گذر سايه را تماشا كردم

ديگر نور نبود

ديري نگذشت

باز نور را ديدم

نور آرام آمد به درون

سايه ديگر رفته بود

همه جا روشن بود

گاه مي انديشم

كه شايد آنشب

سايه همان شيطان بود

آن حكايت دل من بود

و آن نور خدا بود

 

"هميشه بهار"

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 23:31  توسط همیشه بهار |