تبليغاتX
همیشه بهار
یاد من باشد تنها هستم تنهای تنها ماه بالای سر تنهاییست

باز از كوچه بن بست دلم

كودكي مي گذرد،

كودكي بازيگوش

كودكي سنگ به دست

دل من باز شكست ...

ديگر اين شيشه بند زده چه اهميت دارد ؟

هر كسي آمد و رفت

سنگي زد،

شكست ....

و چقدر آدميان بي رحمند

كودكان گستاخند

و چرا آه دل من نگرفت دامن كس را

دائما مي شنوم

صداي پايي،

و در پي آن صداي خرد شدنش را

هر دفعه آرامتر

هر دفعه راحتر...

بار اول كه شكست

صدايش تا كوچه باغ هاي وجودم پيچيد

و چه راحت بعضي مي شكنند اين دل را

وچه كس مي داند

به كدامين جرم، مي شكنند؟

دل غم ديده ي من

افسوس ...

كاش مي دانستم !!

و باز صداي خرد شدنش در سرم مي پيچد

ديگري آمد و رفت

كودكي سنگي زد

دل من باز شكست .....

 

 "همیشه بهار"

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 12:53  توسط همیشه بهار | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 1:21  توسط همیشه بهار | 

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما                     همیشه منتظریم و کسی نمی آید

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 1:22  توسط همیشه بهار |